سيد محمد مهدى جعفرى

87

سيد رضى ( فارسى )

چنين روزى مباد در روزگار كه مرگت ، چشمها را پر از خاشاك و بازوها را سست گردانيد ، بر من بسى گران است كه چشمانم ، پرتو افكنيهاى آن ستارهء تابان را ديگر نبينند ، چه كسى پس از تو مرد ميدان فصاحت و بلاغت است ، اگر ابر سخن باران سخنورى فرو ريزد و بيابان از سيل نويسندگى سرشار گردد ؟ اشكها در ريختن بر تو بخيل نيستند ، قلب است كه در آرام گرفتن بخشنده نمىباشد ، اى كاش تو را به عنوان دوست بر نمىگزيدم ، چه گزينشها كه جز غم و اندوه براى دل به بار نمىآورد ، اى نفس ، پس از او به دنبال دوست صميمى مرو ، زيرا جستجوگر نخواهد توانست چنو كسى بيابد ، نمرده است آن كس كه زبانش روزگار را برانگيخته تا پيوسته مناقب او را تلاوت كند . . . ( ديوان 1 - 381 ) 4 - در سال 377 ه نيز كه ابو على فارسى نحوى ، استاد او در نحو ، مىميرد ، بيش از نود سال سن دارد و جوان هيجده ساله قصيده‌اى غرّا در رثاى او مىگويد . ( ديوان 1 - 588 ) 5 - در ديوان او قصيده‌اى است در رثاى دوستى ( 1 - 567 ) كه توضيح دهنده در بالاى قصيده مىگويد : « يكى از دوستان عرب را مرثيه گفته است ، و مىگويند با وى پيمان بسته بود كه در امر خلافت مردم را به سوى وى دعوت كند ، و چند مرثيه در بارهء او دارد » . و در بالاى چند مرثيهء ديگر گفته شده است : « در رثاى دوستى » ، شايد براى همين شخص بوده است . البته در مورد خلافت ، ابو اسحاق الصابى سيد را شايستهء اين امر مىديد و پيوسته يادآوريها مىكرد .